خلیج فارس

خلیج فارس عشق بیکران است

 به پهنای زمین و آسمان است

تو ای ایران خلیج فارس داری

هزاران گوهر و الماس داری

ببین دشمن خیالی خام داری

نه انجامی و نه فرجام داری

خلیج فارس خورشید جنوب است

که دارای طلوعی بی غروب است

خلیج فارس باشد صاف و شفاف

که پرچم می زند تا قله قاف

همیشه این خلیج کشور ماست

که تاج افتخاری بر سر ماست

خلیج فارس در امن و امان است

به دست مهدی صاحب زمان است

غرور بیجا

داستان ماهی و مار

درون آب ماهی شد گرفتار

اسیر کینه ماری ستمکار

در آندم ماهی بیچاره ترسید

بشد از زندگی مایوس و نومید

به لطف خالق پاک و یگانه

بشد سنجاقکی در دم روانه

چو دید او ماجرای ماهی و مار

به ماهی شد یکی یار وفادار

بشد آماده او از بهر پیکار

بزد با بال و پا درچشم ان مار

جدا شد از دهان مار ماهی

تشکر کرد از لطف الهی

غرض این است ای نادان سرمست

بود دست خدا بالای هر دست

اگر اندیشه های خام کردی

و مظلومی اسیر دام کردی

بدان آن ایزد یکتا و بی عیب

فرستد دیگری را از در غیب

تو را ناکام گرداند و او شاد

تو را نومید و او آزاد آزاد

 

همدردی با مردم فلسطین

ای فلسطین جمله یاری می کنیم

با تو شادی با تو زاری می کنیم

ما همه با توپ و تانک و اسلحه

خون اسرائیل جاری می کنیم

چند رباعی

رباعی

خداوندا بگو باران ببارد

که دهقان در زمین دانه بکارد

بروید سبزه و گل از دل خاک

هوا گردد ز هر آلودگی پاک

 

شوم آهو به دنبال تو آیم

پرستو وار بال خود گشایم

اگر یک لحظه بینم روی ماهت

سر و جان و دلم قربان نمایم

ادامه نوشته

شعر جدید

حجاب و عفاف

ادامه نوشته

ماجرای بچه تنبل و درس نخوان

 

ادامه نوشته

ماه مهر و سرگذشت بچه تنبل

ادامه نوشته

شعرماه مهر و پسر تنبل

شعر دهقان فداکار

داستان دهقان فداکار

 

بـــود دهــقــانـی به نام ریــزعــــلی

دور بــــود از کاهــلـــی و تــنــبــلی

چون غـــروب سرد  پاییزی رسیـد

ریز علی هم دست از کارش کشیـد

داشت او فانوس لــرزانی به دست

تا دهـــد تاریکی شــب راشــکست

هــر شبانـه از کـنار کـــوه و دشت

از کــنــار راه آهـــن مـی گـــذشـت

نــاگــهان یک شب زکوه آمـد صدا

پیش رفـت آن رادمــرد جــان فــدا

دیــد سنگ از کــوه گردیــده جــدا

سنگهــا مــســـدود کرده ریـــلهــا

اوکــه مــی دانــســت می آید قطار

بــا خودش می آورد صدها سـوار

گفت با خود گر قطـ-ار آید کــنــون

می شود از روی ریــلــش واژگون

با خــودش گـفــتا خدایا زین خطـر

از چه ره، رانـنده را ســازم خـبــر

ریز علی زان ماجــرای هولــنــاک

شــد پــریشان و غـمیــن و بیمناک

ناگـهـان سـوت قطار آمــد بــگــوش

ریز علی میکرد سعی و جنب و جوش

یــادش آمـــد روزهــایــی را که او

بــــا مســافــرهــا نــمــوده گفتـگو

آن مسافــرهــای خــوب و مهربان

کــه بــرایش دست می دادند تکـان

هـر زمان درسینه قلبش می تپـیـد

جـستـجـوی چـاره بـود و می دوید

تــا دهــد جــان مسافــرهـا نـجـات

از بــلای سنـگهــای بـــی ثـبــات

ناگهان بر خاطرش فکری رسیــد

شــد دلــش لــبریز از شورو امید

با وجود ســوز و سرمــای شدیــد

او لــباس خــویش را از تن دریــد

داشت با خود او همیشه چوبدست

پس لباس خویش اطرافــش بـبست

نـفــت فانوسی که سوسو می نمود

ریخت بر روی لباسش هرچه بـود

ساخت او یک مشعلی در شام تار

با شجاعت می دوید سوی قطـــار

دید چون رانـنــده آتــش شعلــه ور

گـفـت پــیــش روی ما باشد خطـر

نــاگهــان او تــرمــز دستی کشــید

ایســتاد بعــد از تکـــانهـــای شدید

آمــدنــد بـیــرون مسافــرها هـمــه

بــا تلاش و با شـتـاب و واهــمـــه

ریز علی دیدند یک مشعل به دست

او برهــنه بـــود با یـک چوبــدست

راه رادیــدنــد کــه مســـدود بـود

ریــل آهـــن از نظــر مفقــود بـود

جملــه دانســتـنـد آن مــرد خــــدا

جانشــان داده نجــات از آن بــلا

آن مسافرها همه بـاخــوش دلــی

می شدند ممنون ز کار ریز علی

ریز علی هرگز فراموشش نشد

غم دگر آنشب هم آغوشش نشد

پــلکهـــای او ز شــادی باز بـود

خواب در چشمش دگر یک رازبود

ریـــز علـــی خواجـــوی آن جان فــــدا

تا سحــــر می کــــرد او شکر خدا

 

 

 

 

به مناسبت سالروز شهادت حضرت زهرا (س)

ای در و دیوار پهلویت شکست

ای جهانی جمله در سوگت نشست

بی تو دریا ها تلاطم می کند

نا خدا راه خودش گم می کند

بی توگل در گلستانپژمرده شد

بوی عطر  گل از آنجا برده شد

بی تو گلدان بی شقایق می شود

گفتگو ها بی حقایق می شود

بی تو ماه آسمان بی نور شد

دیدگان از اشک ماتم کور شد

بی تو قد سرو قدان خم شود

هر کجا مهر و محبت کم شود

بی تو ابر آسمان گریان شود

خون بجای آب در جریانشود

بی تو دل ها عاری از مهر و صفا

درد ما باشد همیشه بی دوا

بی تو اشک از دیدگان خون می شود

زنده ماندن در جهان چون می شود

بی تو از گفتن زبانها لال شد

سینه از غم جمله مالامال شد

بی تو مشکلهای ما افزون شود

از غمت دلهای ما پر خون شود

بی تو ای زهرا علی بی تاب شد

روز و شب در ماتمت بی خواب شد

بی تو در هر صدف شد بی بها

بی تو عمر ما همه شد بر فنا

بی تو در دنیا چگونه سر کنیم

ما چگونه رحلتت باور کنیم

بی تو ما کی عقده دل وا کنیم

پس چگونه مرقدت پیدا کنیم

بی تو کی از ما شفاعت می کند

گمراهان را کی هدایت می کند

بی تو از درگاه تو جان می دهیم

جان خود را ما به جانان می دهیم

بی تو ما از زندگانی خسته ایم

فاطمه جان ما به تو دل بسته ایم

از شعار خود که گفتی با خطاب

می نماییم هر زمان حفظ حجاب