X
تبلیغات
شعر

شعر

وبلاگ اشعار طاهره شریفی نیا

غرور بیجا

داستان ماهی و مار

درون آب ماهی شد گرفتار

اسیر کینه ماری ستمکار

در آندم ماهی بیچاره ترسید

بشد از زندگی مایوس و نومید

به لطف خالق پاک و یگانه

بشد سنجاقکی در دم روانه

چو دید او ماجرای ماهی و مار

به ماهی شد یکی یار وفادار

بشد آماده او از بهر پیکار

بزد با بال و پا درچشم ان مار

جدا شد از دهان مار ماهی

تشکر کرد از لطف الهی

غرض این است ای نادان سرمست

بود دست خدا بالای هر دست

اگر اندیشه های خام کردی

و مظلومی اسیر دام کردی

بدان آن ایزد یکتا و بی عیب

فرستد دیگری را از در غیب

تو را ناکام گرداند و او شاد

تو را نومید و او آزاد آزاد

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1392ساعت 14:58  توسط طاهره شریفی نیا  | 

همدردی با مردم فلسطین

ای فلسطین جمله یاری می کنیم

با تو شادی با تو زاری می کنیم

ما همه با توپ و تانک و اسلحه

خون اسرائیل جاری می کنیم

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1392ساعت 14:43  توسط طاهره شریفی نیا  | 

چند رباعی

رباعی

خداوندا بگو باران ببارد

که دهقان در زمین دانه بکارد

بروید سبزه و گل از دل خاک

هوا گردد ز هر آلودگی پاک

 

شوم آهو به دنبال تو آیم

پرستو وار بال خود گشایم

اگر یک لحظه بینم روی ماهت

سر و جان و دلم قربان نمایم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1392ساعت 14:31  توسط طاهره شریفی نیا  | 

شعر جدید

حجاب و عفاف


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1392ساعت 14:21  توسط طاهره شریفی نیا  | 

ماجرای بچه تنبل و درس نخوان

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1392ساعت 20:2  توسط طاهره شریفی نیا  | 

ماه مهر و سرگذشت بچه تنبل

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1392ساعت 19:32  توسط طاهره شریفی نیا  | 

شعرماه مهر و پسر تنبل

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1392ساعت 18:51  توسط طاهره شریفی نیا  | 

شعر دهقان فداکار

داستان دهقان فداکار

 

بـــود دهــقــانـی به نام ریــزعــــلی

دور بــــود از کاهــلـــی و تــنــبــلی

چون غـــروب سرد  پاییزی رسیـد

ریز علی هم دست از کارش کشیـد

داشت او فانوس لــرزانی به دست

تا دهـــد تاریکی شــب راشــکست

هــر شبانـه از کـنار کـــوه و دشت

از کــنــار راه آهـــن مـی گـــذشـت

نــاگــهان یک شب زکوه آمـد صدا

پیش رفـت آن رادمــرد جــان فــدا

دیــد سنگ از کــوه گردیــده جــدا

سنگهــا مــســـدود کرده ریـــلهــا

اوکــه مــی دانــســت می آید قطار

بــا خودش می آورد صدها سـوار

گفت با خود گر قطـ-ار آید کــنــون

می شود از روی ریــلــش واژگون

با خــودش گـفــتا خدایا زین خطـر

از چه ره، رانـنده را ســازم خـبــر

ریز علی زان ماجــرای هولــنــاک

شــد پــریشان و غـمیــن و بیمناک

ناگـهـان سـوت قطار آمــد بــگــوش

ریز علی میکرد سعی و جنب و جوش

یــادش آمـــد روزهــایــی را که او

بــــا مســافــرهــا نــمــوده گفتـگو

آن مسافــرهــای خــوب و مهربان

کــه بــرایش دست می دادند تکـان

هـر زمان درسینه قلبش می تپـیـد

جـستـجـوی چـاره بـود و می دوید

تــا دهــد جــان مسافــرهـا نـجـات

از بــلای سنـگهــای بـــی ثـبــات

ناگهان بر خاطرش فکری رسیــد

شــد دلــش لــبریز از شورو امید

با وجود ســوز و سرمــای شدیــد

او لــباس خــویش را از تن دریــد

داشت با خود او همیشه چوبدست

پس لباس خویش اطرافــش بـبست

نـفــت فانوسی که سوسو می نمود

ریخت بر روی لباسش هرچه بـود

ساخت او یک مشعلی در شام تار

با شجاعت می دوید سوی قطـــار

دید چون رانـنــده آتــش شعلــه ور

گـفـت پــیــش روی ما باشد خطـر

نــاگهــان او تــرمــز دستی کشــید

ایســتاد بعــد از تکـــانهـــای شدید

آمــدنــد بـیــرون مسافــرها هـمــه

بــا تلاش و با شـتـاب و واهــمـــه

ریز علی دیدند یک مشعل به دست

او برهــنه بـــود با یـک چوبــدست

راه رادیــدنــد کــه مســـدود بـود

ریــل آهـــن از نظــر مفقــود بـود

جملــه دانســتـنـد آن مــرد خــــدا

جانشــان داده نجــات از آن بــلا

آن مسافرها همه بـاخــوش دلــی

می شدند ممنون ز کار ریز علی

ریز علی هرگز فراموشش نشد

غم دگر آنشب هم آغوشش نشد

پــلکهـــای او ز شــادی باز بـود

خواب در چشمش دگر یک رازبود

ریـــز علـــی خواجـــوی آن جان فــــدا

تا سحــــر می کــــرد او شکر خدا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 15:24  توسط طاهره شریفی نیا  | 

به مناسبت سالروز شهادت حضرت زهرا (س)

ای در و دیوار پهلویت شکست

ای جهانی جمله در سوگت نشست

بی تو دریا ها تلاطم می کند

نا خدا راه خودش گم می کند

بی توگل در گلستانپژمرده شد

بوی عطر  گل از آنجا برده شد

بی تو گلدان بی شقایق می شود

گفتگو ها بی حقایق می شود

بی تو ماه آسمان بی نور شد

دیدگان از اشک ماتم کور شد

بی تو قد سرو قدان خم شود

هر کجا مهر و محبت کم شود

بی تو ابر آسمان گریان شود

خون بجای آب در جریانشود

بی تو دل ها عاری از مهر و صفا

درد ما باشد همیشه بی دوا

بی تو اشک از دیدگان خون می شود

زنده ماندن در جهان چون می شود

بی تو از گفتن زبانها لال شد

سینه از غم جمله مالامال شد

بی تو مشکلهای ما افزون شود

از غمت دلهای ما پر خون شود

بی تو ای زهرا علی بی تاب شد

روز و شب در ماتمت بی خواب شد

بی تو در هر صدف شد بی بها

بی تو عمر ما همه شد بر فنا

بی تو در دنیا چگونه سر کنیم

ما چگونه رحلتت باور کنیم

بی تو ما کی عقده دل وا کنیم

پس چگونه مرقدت پیدا کنیم

بی تو کی از ما شفاعت می کند

گمراهان را کی هدایت می کند

بی تو از درگاه تو جان می دهیم

جان خود را ما به جانان می دهیم

بی تو ما از زندگانی خسته ایم

فاطمه جان ما به تو دل بسته ایم

از شعار خود که گفتی با خطاب

می نماییم هر زمان حفظ حجاب

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 14:38  توسط طاهره شریفی نیا  | 

بسیجی


بسیجی مظهر تقوا و ایمان

بسیجی پیرو دستور قرآن

بسیجی همچو دریا در خروش است

همیشه در تلاش و جنب و جوش است

بسیجی همچو خورشید است انور

همشیه گوش بر فرمان رهبر

بسیجی همچو سرو راست قامت

نشان او نشان استقامت

بسیجی یاور دین است و قرآن

بسیجی پاسدار خون یاران

بسیجی با شعارش کرده غوغا

جهاد خویش را بنموده افشا

بسیجی مظهر شوق و شجاعت

نمی ترسد بسیجی از شهادت

بسیجی پیرو خط امامش

بسیجی تا ابد جاوید نامش

بسیجی چون بهاران شاد باشد

همیشه دشمن بیداد باشد

طاهره شریفی نیا

 

 


دانش آموز عزیز و مهربان

ای که هستی مایه فخر جهان

ای که با هوش ذکاوت همچو شیر

جمله جاسوسان نمودی دستگیر

ای که با الله و اکبر گفتنت

ای که بگذشتی ز خواب و خفتنت

ای که با مشتت چو کوه آهنین

دشمنان را خوار کردی اینچنین

ای که استکبار رسوا کرده ای

با شعارت بس تو غوغا کرده ا ی

ای که هستی مرحمی بر زخم دل

ظالمان از کارشان کردی خجل

ای که نامت تا ابد جاوید شد

با سلاحت لانه ها تسخیر شد

ای مبارک باد بر تو روز تو

پس بود این روز چون نوروز تو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 15:5  توسط طاهره شریفی نیا  | 

مطالب قدیمی‌تر